ابتدا در ابتدا یعنی در ابتدای سخنانم سلام عرض می کنم کار دیگری هم نمی کند تا سوارمان نشوید !
در ابتدا به پاسخ نظرات و لقمه های شما می پردازم ( می باشم!):
خواهر گرامی و عزیزم : dokhtar_khoshkele78@yahoo.com
که و یک لقمه زده و فرموده که :
aberooye har chi ahvazi ro bordi ba in weblaget man avalin bare ke oomadam be webet pashimoon shodam az ahvaziha motanafer shodam
خواهرم بنا بر سخنان حاج منبر الدین امیر نوری پور معروف به نوری دو کابینه که شما که مارا پسندیده اید پس چرا تفره(طفره؟!) می روید یک کلام بگووید ماچ و ما نیز می گوییم مووچ!
آقا یا خانوم "من" فرموده اند که :



ما جا دارد که در جواب عرض کرده باشیم:
ک*ونه لقت! مردک یا زنک مرض داشته می باشی که الکی لقمه میزنی؟!
برادر "حسین" نیز فرموده اند که :
نمردیم و یه همشهری پیدا کردیم
سلام داداش خیلی چاکریم
به منم سر بزن همشهری
در جواب می اندازیم:
همچنین
زدم
آقا یا خانوم "..."فرموده اند:
من دلم شکسته.به یه نفر نیاز دارم که تو اهواز باشه و بهم کمک کنه(امار میخوام)
تا اسفند خودم تو اهواز بودم ولی اومدیم توی این اصفهان خراب شده(بچه کجایی؟من بچه کیانپارسم)
بهم سر بزن
در جواب : خیر من بچه کیانپارس نمی باشم اما آنجا طلپ(تلپ؟!)می باشم!
و دیگر هیچ!
در مرحله ی دوم عرض کنم که دیگر نظر شخصی داشیتید تنها SMS تنها SMS بزنید به من الخصوص خانم های بیننده وبلاگ!
09355951387
با تشکر!پسر اهوازی ! تا بعدا"
2
نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:44 توسط پسر اهوازی
|
سلام به جیگرایه خودم!
امیدوار می باشم که در حال ترکاندن تابستون باشید!
مژده خانوم منظورتون از این آدم کیه؟؟
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 13:34 توسط پسر اهوازی
|
دعوت به همکاری داییییی!
واسه این تابستون دنبال یه همکار می باشم!
کامنت بزارید!
2
نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 12:59 توسط پسر اهوازی
|
هه هه !
سلام در کرده می باشم!
هه هه هه! خیلی وقته که نه آپیده بودم ها!؟
خوب فعلن گیر می باشم !! نظر بدین تا به آپم!
2
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:41 توسط پسر اهوازی
|
نظر
اخه باید با چماق ( چماغ؟) بزنم تو سرتون تا یه نظر از خودتون ول کنید؟
2
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 13:32 توسط پسر اهوازی
|
فهیم ، کالیفرنیا!
<<به سبک هتل کالیفرنیا بخوانید!>>
کودک فهیم هستم...
تویه کوچه بودم هیییی....
نمی دونم از توی کدوم در اومد...
رسید به من .....گفتم سلاممممم!
اون موهاش ، جلوی چشام....
مثل دم اسب بود ... آره عزیزم عزیزم ... آخه مدلش هم دم اسب (ی) بوود!
از خودم بی خود شدم
می خواستم ... می خواستم
بپرم تو بغلش ... بگم هییییییی
بهم گفت مرتیکه :
بی ناموس...
مگه خودت مادر نداریییی؟!
مگه خار مادر نداری؟!؟!
گفتم دختر همسایه:
(بغضناک بخوانید!) تورا عاشقم من (2)
هیچوقت تو رو یادم نمی ره.... نمی ره.....
اگه باهام ... اگه باهام از دواج کنی ...
ماه عسل می برمت به هتل کالیفرنیا....
اون روزو هیچ وقت یادم نمی ره....
یکی خوایوند زیر گوشم و من گفتم : آخخخخخ!
اونروزو هیچ وقت یادم نمی ره...
یکی به فریاد من برسه .... جیب بی پول و خالی...
با یه گیتار توی کوچه ....
می خونم از هتل کالیفرنیا... اوووووو
اونروزو هیچ وقت یادم نمی ره....
2
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 12:33 توسط پسر اهوازی
|
نظر نمی دین چرا!!!!
یه سر بزنید:
www.soor-records.blogfa.com
2
نوشته شده در دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 12:21 توسط پسر اهوازی
|
تا نظر ندید چیز دیگه ای نمی زارم!

2
نوشته شده در جمعه بیستم مهر 1386ساعت 18:35 توسط پسر اهوازی
|
در خواستی
در خواست .. . درخواست.. آرشیو را ....
شعر برای دخمل همسایه!
فهیم ، کالیفرنیا!
<<به سبک هتل کالیفرنیا بخوانید!>>
کودک فهیم هستم...
تویه کوچه بودم هیییی....
نمی دونم از توی کدوم در اومد...
رسید به من .....گفتم سلاممممم!
اون موهاش ، جلوی چشام....
مثل دم اسب بود ... آره عزیزم عزیزم ... آخه مدلش هم دم اسب (ی) بوود!
از خودم بی خود شدم
می خواستم ... می خواستم
بپرم تو بغلش ... بگم هییییییی
بهم گفت مرتیکه :
بی ناموس...
مگه خودت مادر نداریییی؟!
مگه خار مادر نداری؟!؟!
گفتم دختر همسایه:
(بغضناک بخوانید!) تورا عاشقم من (2)
هیچوقت تو رو یادم نمی ره.... نمی ره.....
اگه باهام ... اگه باهام از دواج کنی ...
ماه عسل می برمت به هتل کالیفرنیا....
اون روزو هیچ وقت یادم نمی ره....
یکی خوایوند زیر گوشم و من گفتم : آخخخخخ!
اونروزو هیچ وقت یادم نمی ره...
یکی به فریاد من برسه .... جیب بی پول و خالی...
با یه گیتار توی کوچه ....
می خونم از هتل کالیفرنیا... اوووووو
اونروزو هیچ وقت یادم نمی ره....
2
نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:12 توسط پسر اهوازی
|
در خواست ... در خواست...
باز هم با درخواست مجدد و بی خیال آرشیو!
عاشقی در پناه کلاه تزگازی!
هی...هی...
دو زانویم را بقل کرده می باشم!
در کنج خلوت اتاق در کنار پنجره روی تخت منزوی می باشم!
بر آفتاب نظاره گر می باشم....
سلطون علی خودش را در جلوی ضبط تکان می دهد و خد را می جنباند...
یکی بر سرش میزنم یکی بر سر خودم که اینقدر به اطرافم بی توجه می باشم...
ماه و زمین و خورشی همه دست به دست هم داده اند تا ما را با هم آشنا سازند...
مقصودم با دختر همساییمان می باشد...
با آن موهای دم اسبی که در زیر نور آفتاب همچون شبنم باران می درخشد...
عمویم می گوید: بچه! اینقدر کتاب رزا منتظمی خوندی تا افکار و گفتار اینجوری شد!
عمویم از نظر علم و ادب سیرمونی ندارد...!
من در کوچه به دنبالش می باشم...
به او می گویم که : دختر همسایه من تو را عاشقم!
می گوید من عاشق کلینتیس وود می باشم! من می دانم وی کلاه تزگازی به سر می باشد!
با گیتار می نوازم قبول قبول هر چی که گفتی رو چشمام قبول....
خودم را به تیپ وی در می آورم ...
آق اسمال بقال محل می گوید : فنقلی الدنگ با وی دختر مر دم چه کار داری؟!
من با دستان کوچکم بر تار های گیتار ، طنین می اندازم و می گویم :
نامزده می خوامش ... هرجا بره می پامش!
آق اسمال با دستش گوش مرا نوازش می کند ...
فقط نمی دانم که چرا نوازش آق اسمال اینقدر خشن می باشد...؟!
من این موارد را با پدرم در میان می گذارم...
بابام می گوید:
بچه! فقط ازدواج فامیلی...! ببین چه خوبه؟!
من با مادرت ازدواج کردم ... عمویت با زن عموت... دایت با زند دایت... بابا بزرگت با مامان بزرگت و و و ....
من می دانم که با ازدواج فامیلی درصدی وجود دارد که بچه منگل در خونه ی آدم بیاورند... نمونه ی زنده اش همین سلطون علی!
از درد عاشقی زندگییی برایم نمانده...
با گیتار دلم تنگه برادر جان می خوانم !
من می دانم که پسر عمویم کودک فهیم هم یک بار چنین عاشق شد که عشقش زودی از هم پاشید شده می باشد...
ولی عشق من شدید و قلبی می باشد...
سر کوچه جلوی دختر همساده رو می گیرم و بهش پیشنهاد ازدواج می دهم!
می گوید من ویلا ... ماشین ووووو..... می خواهم !
تازه باید شیوه ی نگارشی ات را هم تغییر دهی....
من بغضینه می باشم...
راست می گویند که نباید به زن جماعت رو کرد...
با گیتار می نوازم :
برو برو برو برو ... به هرکی خواستی رو کن!
2
نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 20:32 توسط پسر اهوازی
|